می‌ترسم

زنگ بی‌گاه این تلفن

پر از وحشت واژه‌هایی‌ست

که از ترس می‌لرزاندم.

می‌ترسم،

من هم آدمم

و انگار چیزی، حرفی، بغضی

بن گلویم را گرفته است.

من باید...

وظیفه‌ی باد

وزیدن است، ویران کردن است

وظیفه من فراموشی! آخر چرا؟

فراموش کنم!

باید فراموشت کنم،

چندیست تمرین می‌کنم،

تلخ است،

و این را با تمام تلخی‌اش تضمین میکنم.