یک شب همان همان اوایل بد‌حالی‌ام بود که تصمیم گرفتم خبرنامه داخلی برای خودم بزنم.فکر کردم کار خوب و از آن مهم‌تر کار خیلی لازمی است که آدم یک خبرنامه‌ی داخلی در مورد مسایل  داخلی داشته باشد و مرتب به خودش گزارش بدهد و خودش را در جریان امور قرار بدهد. بلاخره رهبری یک انسان کار آسانی نیست.آن هم انسان. تصمیم گرفتم خبرنامه را به صورت داخلی و در سطح محرمانه در بیاورم.

از فرداش شروع کردم. تیترهای خوبی‌ هم می‌زدم:«آیا درد قدیمی دل دوباره بر‌می‌گردد؟»، یک حادثه:« بخش چپ قلب، آن‌جا که عاشقانه‌تر می‌تپد، مدتی مسدود شده بود»،< آخرین اخبار از اوضاع سر و صورت و ناخن‌های...> تیترهای اجتمایی هم می‌زدم:«تحلیل روز: رابطه من با نازی به کجا می‌رسد؟» یک حادثه: امروز صبح، صبح خیلی زود... ولی ظاهرن به خیر گذشت.».« چرا پدرم با باورهای من بعداز چند سال مشکل دارد؟». گاهی هم مطالب حاشیه‌ای جهت جذابییت می‌نوشتم:«گزارش داغ، از کشمکش ذهنی دیشب درباره رابطه با نازی».« یک شایعه:« هوشم از دلم زرنگ‌تر شده».و...

 اما به دور روز نرسید که توقیف شد. یعنی خودم توقیفش کردم. یک مطلبی درش کار شده بود که با مزاجم نمی‌ساخت و مسائل حساس درش زیر پا گذاشته شده بود. یک خبر بود در مورد بخشی از گذشته‌ام که نباید پخش می‌شد. برای همین فرداش توقیفش کردم. نه موقت، توقیف کامل. بلاخره نباید اجازه می‌دادم افسار امور از دستم در برود.

من باید مدیریت می‌کردم و همه جوانب را نگه می‌داشم. مدیریت یک انسان مساله کمی که نیست. آن هم بک انسان.