به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی‌ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی‌ها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله‌ای خرد با آهی
داد از این بی‌دردی‌ها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی هم‌رازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا

                                             ( جواد دل آذر)

آیا هنر را بی‌تشویش و درد می‌توان گفت؟

می‌توان دید؟

می‌توان شنید؟

می‌توان فهمید؟

دانلود اهنگ با صدای استاد شجریان