بلاخره اتفاق‌های جالب برای ما هم افتادند.

اون پست اتفاق نه‌چندان جالب رو یادتون هست؟

اگه قبلن نخوندید، جون دادا یه بار بخونید.

داشتم می‌گفتم از دیروز تا حالا  همین جور از زمین و هوا داره اتفاق جالب برام می‌باره.

و این اتفاق‌های جالب از این قرارند:

*اسکار گرفتن اصغر اقا.(خدایا خدایا تا انقلاب بعدی از اصغرفرهادی محافظت بفرما).

*مادرم حالش خوب شده و...( مادر داشت می‌مرد از بس که خسته بود).

*ری‌را دوباره برگشت،تازه دیشب رفته بودیم بیرون.(گفته بود هنگام تفاهم خیس ابرها بر‌می‌گردد).

متفکر(ولی دوباره رفت!!!!) باد آورده را باد می‌برد، ولی او که با پای خودش آمده بود!!!متفکر

*رمان پابرنه‌ها رو دیروز تموم کردم.( ترجمه استاد شاملو)( اخه دوسال بود،خریده بودمش ولی...).

*و...

*راستی از برگشت کارماوزف و... خوشحالم.( دمت گرم رفیق).

خلاصه که از دیروز تا حالا دارم برای خودم حال می‌کنم، به قول زنده دل(مرد مرده) داغِ داغم.

من خنده‌هایم را دانه دانه کاشتم

مهم نیست کسی تعبیر خوابِ  من را نمی‌داند

من خنده‌هایم را کاشتم

فقط مشتی آفتاب برایم بیاور.