گزارش خبری

 

یک شب همان همان اوایل بد‌حالی‌ام بود که تصمیم گرفتم خبرنامه داخلی برای خودم بزنم.فکر کردم کار خوب و از آن مهم‌تر کار خیلی لازمی است که آدم یک خبرنامه‌ی داخلی در مورد مسایل  داخلی داشته باشد و مرتب به خودش گزارش بدهد و خودش را در جریان امور قرار بدهد. بلاخره رهبری یک انسان کار آسانی نیست.آن هم انسان. تصمیم گرفتم خبرنامه را به صورت داخلی و در سطح محرمانه در بیاورم.

از فرداش شروع کردم. تیترهای خوبی‌ هم می‌زدم:«آیا درد قدیمی دل دوباره بر‌می‌گردد؟»، یک حادثه:« بخش چپ قلب، آن‌جا که عاشقانه‌تر می‌تپد، مدتی مسدود شده بود»،< آخرین اخبار از اوضاع سر و صورت و ناخن‌های...> تیترهای اجتمایی هم می‌زدم:«تحلیل روز: رابطه من با نازی به کجا می‌رسد؟» یک حادثه: امروز صبح، صبح خیلی زود... ولی ظاهرن به خیر گذشت.».« چرا پدرم با باورهای من بعداز چند سال مشکل دارد؟». گاهی هم مطالب حاشیه‌ای جهت جذابییت می‌نوشتم:«گزارش داغ، از کشمکش ذهنی دیشب درباره رابطه با نازی».« یک شایعه:« هوشم از دلم زرنگ‌تر شده».و...

 اما به دور روز نرسید که توقیف شد. یعنی خودم توقیفش کردم. یک مطلبی درش کار شده بود که با مزاجم نمی‌ساخت و مسائل حساس درش زیر پا گذاشته شده بود. یک خبر بود در مورد بخشی از گذشته‌ام که نباید پخش می‌شد. برای همین فرداش توقیفش کردم. نه موقت، توقیف کامل. بلاخره نباید اجازه می‌دادم افسار امور از دستم در برود.

من باید مدیریت می‌کردم و همه جوانب را نگه می‌داشم. مدیریت یک انسان مساله کمی که نیست. آن هم بک انسان.

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نشانی

می شود دخل و خرج را مدیریت کرد. می شود برق و آب را کم و زیاد مصرف کرد.دست برد در یادداشت های روزانه ویا حذفشان کرد. می شود چند هفته میوه نخورد و با آن کنار آمد. می شود در اتاقی کوچک ،بزرگترین بعد انسانی روح را پرورش داد اما با مدیریت روح انسان چه؟ انسانی که همیشه و هر لحظه نیاز به پرورش و مدیریت دارد. مدیریت انسان و آن روح سرکش. چه چیزی سخت تر از مدیریت انسان است.چه چیزی سخت تر از رنج مدیریت یک روح است و یک مغز و یک تفکر؟ سخت است.سخت!

احمد

تماس با واقعيت وحقيقت زندگي فراي تعينات وتعلقات ذهني است.ردپاي زندگي رادرخيال وهم وگمان نبايدجست.درغيراين صورت افت همان دلي خواهدشدكه اشاره كرده ايي.جان كلام ان كه دربرهنه شدن ازاحساس باذهنت تباني نداشته باش.دركل زيباوقابل تامل وطرح قابل پردازشي ست.باجانت ان رابه پختگي برسان.منتظربوي سوختنت هستم.

MiSs F

آفرین خیلی عالی بود. ببین پس ما آدما از اداره خودمونم ناتوانیم[خنثی] ولی کار جالبی کردی

bardia

اول درود دوم اینکه حالت خوبه دوست گرامی؟ سوم اینکه به نظر من باید هر کسی بزاره اون فریادی که در دلش هست آزادانه بیرون آید تا بداند که چیست و چه میگوید. اونوقت است که با عقل و منطق باید تصمیم بگیرد که درست است یا نه.

bardia

در مورد مطلب بالا که قسمت نظرات رو غیر فعال کردید هم بگم که واقعا این حرف رو قبول دارم.اگر ما آرزوهامون رو احساس کنیم به یقین به آنها میرسیم. بی شک

م.پرنده

درود چرا طاقت ِ شنیدن ِ "آن فریاد" نیست؟! واقعا چرا؟ شاید دلیل ِ این بی طاقتی که کشف شود ، نگرانی خود به خود برطرف بشه

سورنا

رفيق با مزه نوشته بودي !!! يه جورايي تلخ هم بود !!! از نگاه من بايد اجازه بدي خبرنامه ات اجازه انتشار پيدا كنه !! تو اين مملكت كه حرف زدن توش خيلي سخته لااقل يه خبرنامه زدن از عمق وجود براي شخص شخص خود يه جورايي جسارت ميخواد !!! بريز بيرون خودت و رفيق !!!يه حكم حكومتي بده و خبرنامه رو رفع توقيف كن

هدایت

پس شما هم زدید تو کار توقیف.

رایحه‌ی یاس

سلام.وبلاگ زیبایی دارید و مطالب خواندنی و جالب.سبک گزارش نویسیتون هم دلنشینه.موفق و پاینده باشید