نگران کیستم؟ نگران چیستم؟

 


به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی‌ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی‌ها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله‌ای خرد با آهی
داد از این بی‌دردی‌ها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی هم‌رازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا

                                             ( جواد دل آذر)

آیا هنر را بی‌تشویش و درد می‌توان گفت؟

می‌توان دید؟

می‌توان شنید؟

می‌توان فهمید؟

دانلود اهنگ با صدای استاد شجریان

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تداعی

برای روز تازه اجازه بی اجازه[گل][لبخند]

تداعی

برای روز تازه اجازه بی اجازه[گل][لبخند]

بی نشانی

قربان مرامت رفیق! امید که همیشه رفیق بمانیم. رفاقت با آدمی که با چند تا واژه و کلمه برای هم پل می سازند، خیلی جالب است نه؟ راستی اوایل که می آمدم این جا و توجه به نام نویسنده وبلاگ نداشتم فکر کردم شما دختر هستید، خوب مگر دخترها نمیروند طرف این ساز و آلات موسیقی؟ بگذریم! بعدا دیدم که نه...من از همان اول با کلمات شما حال می کردم. بعدا فهمیدم که شما آقا تشریف دارید. به هر حال ما هم چنان با شماییم. چند بار خواستم از بی نشان بودن در آیم اما رویم نشد. پایدار بمانی

صورت زخمی

دوری از من اما چه نزدیك دلهایمان تو و من دوریم اما دستانت در دستان من است از فرسنگهای دور در آغوشت می كشم و بوسه بر لبانت می زنم دوریم اما دلهایمان نزدیك است با عشق چشمان فریباینت آشكار می سازد برایم صداقت ترا حس زیبایی است در من وقتی خنده های شیرین ات از دور به گوش می رسد شیطنتی كه در ‌آن نهفته است مرا می كشاند به شیطنهای آبی سلام ملکم خوبی خوشی سلامتی کجایی؟

صورت زخمی

اقا تبریک میگم اسکار و بردیم[هورا][هورا][هورا]

miss f

شعر قشنگی بود ولی کلا سی آ سی بود[نیشخند] مراسم اسکارم مبارک[پلک] والبته موافقم هنر با درد همراه ِ

ایگونا

نصف خودم را به آب خواهم انداخت تا زنده بمانند تمام کوسه هایی که گرسنه اند شما ستاره دریایی میشمارید و دخترک با آهنگ صدف بر ساحل میرقصد با دست راست محکم زیر گوشم بزن میخواهم زوزه بکشم تمام فریادهایم را امپریالیسم دلم در شبهای کاج فرو پاشید و دو سوم خدایان بر دوشم تازیانه زدند من هنوز ایستاده ام منی که با مردنم دنیا یی از ظلمات بیرون خواهد آمد انگشت کوچکت را به دهانم بگذار و دست راستت را به پیشانیم خس خس سینه ام را مرور کن و لب هایم را ببوس نصف دیگر لاشه ام را به لاشخورها ی مست بده زمستان است و گرسنه اند ... باشد که اینبار تو منشا اثر خواهی شد ...