# دل_نوشته

دو راهی

می‌ترسم زنگ بی‌گاه این تلفن پر از وحشت واژه‌هایی‌ست که از ترس می‌لرزاندم. می‌ترسم، من هم آدمم و انگار چیزی، حرفی، بغضی بن گلویم را گرفته است. من ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 11 بازدید

با من بگو...

و امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درون‌مان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته‌ست که عنکبوت بر موج‌هایش تار می‌بندد کاش کسی این مارها را                     عصا کند و کاش آنکه ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 9 بازدید