# شعر

بیگانه با گمان خویش

  همیشه همیشه تکلیفی هست که نوشتن‏‌اش با ماست، همیشه ترانه‌‏ا‏ی هست که خواندن‌‏اش با ماست، و همیشه راهی... که رفتنِ امشب‌‏اش همین بُن‏بستِ بی‌‏بازگشتِ گریه‏‌های شماست. حالا ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 35 بازدید

به روزهایِ سختِ نبودنت قسم، که بودنت هم دردی را دوا نمی‌کند.

من که  تو را              ناب‌ترین شعر زمان می‌دانستم تو... آمدی، ماندی عادت دادی... رفتی. به تازگی طعمِ تنهایی با مزاجِ من سازگار شده! گاهی تلخ!، گاهی شور! تلخ ... ادامه مطلب
/ 4 نظر / 15 بازدید

دو راهی

می‌ترسم زنگ بی‌گاه این تلفن پر از وحشت واژه‌هایی‌ست که از ترس می‌لرزاندم. می‌ترسم، من هم آدمم و انگار چیزی، حرفی، بغضی بن گلویم را گرفته است. من ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 16 بازدید

با من بگو...

و امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درون‌مان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته‌ست که عنکبوت بر موج‌هایش تار می‌بندد کاش کسی این مارها را                     عصا کند و کاش آنکه ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 14 بازدید